دلبستگی دویست و پنجاه و هشتم
"دستان تو کجاست؟ مجموعه ای از اشعار ناظم حکمت/ ترجمه احمد پوری/ چاپ اول ۱۳۹۱/ موسسه انتشارات نگاه/ صص ۴۴و۴۵"
"دستان تو کجاست؟ مجموعه ای از اشعار ناظم حکمت/ ترجمه احمد پوری/ چاپ اول ۱۳۹۱/ موسسه انتشارات نگاه/ صص ۴۴و۴۵"
عمرم به کران رسید و من در خوابم
گیرم که وصال دوست درخواهمیافت
این عمرِ گذشته را کجا دریابم؟
مولانا
"تذکره الاولیا/ شیخ فرید الدین عطار نیشابوری/ نسخه دیجیتال/ ذکر شیخ ابوعلی دقاق رحمة اللّه علیه"
به صداهای ِ دور گوش ميدهم از دور به صدای ِ من گوش می دهند
من زنده ام
فرياد ِ من بی جواب نيست، قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ فرياد ِ من است.
شاملو
جنبش سبز قبا در میان لاله ها
ترنم چکاوک و بلبل بر فراز شکنِ آب
قاصدکی می چینم
در گوشش می خوانم
دست بالا می رود
باد می آید
آرزو پر می گیرد
"در جست و جوی امر قدسی (گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر)/ ترجمه سید مصطفی شهرآیینی/ نشر نی/ تهران/چاپ سوم ۱۳۸۵/صص۱۲۰و۱۲۱"
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
هوشنگ ابتهاج
....
به مادرم زنگ می زنم و می گویم دارم سریال از سرزمین شمالی را می بینم. کمیمکث می کند و می گوید: "چه روزگار خوشی داشتیم!" و من فکر می کنم با همه کمبودها و نبودها چقدر بی خیال بودیم. اصلاً چطور آن طور بودیم؟
....
در خانه بی تلفنِ کودکی من خبری از تی وی گیم و ویدیو هم نبود. تمام هفته منتظر بودیم ببینیم جمعه بعدازظهر تلویزیون چه فیلمی نشان می دهد. خدا کند تکراری نباشد. خدا کند رنگی باشد. وای خدایا ژاپنی نباشد. مهم نبود که فیلم ها مال اُزُوی نابغه و کوروساوای بزرگ است. پیمانه چیزهای ژاپنی پر بود. معلوم بود که مسئولی طی یک سفر کاری چمدانش را لبالب از فیلم و سریال و کارتون کرده و برایمان سوغات آورده. ما که باید با دیدن ژاپنی ها عبرت می گرفتیم اما انگار متانت و تحمل و قانون مداری ژاپنی در کَت مان نمیرفت که با وجود جنگ و جدل و جیره بندی بازهم عروسی و عزا و شیرینی پزی عید و سفر دسته جمعی و مهمان و مهمان بازی را رها نمی کردیم. بزرگ ترها هم نصیحت بردار نبودند. حتی هندی بهتر از ژاپنی بود. حداقل مثل خودمان تقدیر گرا و دل به نشاط بودند؛ خوشحال و راضی از شادی های کوچک.
....
ما خوشبخت بودیم. ما از هانیکو و اوشین مرفه تر بودیم و همین کافی بود.
"منشور دوار/ فیروزه گل سرخی"
منتشره در
"مجله داستان/ ش ۶۸/ تیر ۱۳۹۵/صص ۵۱ تا ۵۵"
از من شنو که بحریم و بحر اندرم
تنگ آمدهست و می طلبد موضع فراخ
بر می جهد به سوی هوا آب لاجرم
کان آب از آسمان سفری خوی بودهست
اندر هوا و سیل و که و جوی ای صنم
آب حیات ما کم از آن آب بحر نیست
ما موج می زنیم ز هستی سوی عدم
نی در جهان خاک قرار است روح را
نی در هوای گنبد این چرخ خم به خم
زان باغ کو شکفت همان جاست میل جان
یعنی کنار صنع شهنشاه محتشم
مولانا
در بیچارگی خود سرگردانم و روز به روز در زیانم؛
چون منی چون بود؟ چنانم!
و از نگریستن در تاریکی به فغانم
که خود بر هیچ چیز هستی ندانم!
چشم بر روزی دارم که تو مانی و من نمانم.
چون من کیست؟
اگر آن روز ببینم، ور ببینم به جان فدای آنم.
حسین منصور_قدس الله روحه_ گفت:
هفتاد سال آتش "نار الله الموقده"(۱) در باطن ما زدند
تا آن را سوخته کردند.
اکنون قدّاح(۲) وقت اناالحق شرری بیرون داد، در آن سوخته افتاد
و همه در گرفت و سُخته(۳) را شرری بس.
معاشر المسلمین(۴) کجاست دلی سوخته "نارالله الموقده"
تا در وقت سحر از زِناد(۵) "ینزل الله"(۶) آتشی در وی افتد،
گویند: این سوخته آتش محبت است؟
و زبان حال محبت می گوید:
بر آتش جان همی عود کنم
جان بنده تو، نه من همی جود کنم
چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی
صد جان دگر به حیله موجود کنم
۱. سوره همزه/ آیه ۶
آتش فروزان و خرد كننده خداست.
۲. آتش زنه
۳. چیزی که از چماق بر آن آتش گیرند.
۴. ای جماعت مسلمانان
۵. چخماق، آتش زنه
۶. خدا نازل می کند.
"چنین گفت پیر هرات/ توفیق سبحانی"
نیمی از عمرم را می بخشم
به کسی که
خنده بر لب کودکی گریان بنشاند
و نیم دیگرش را می بخشم
تا حمایت کنم
شکوفه ای سبز را
مبادا نابود شود
و هزار سال به دنبال ترانه ای به راه می افتم
و هزار دره لبریز از خار و خاشاک را
رد می کنم
دل به دریای خروشان می زنم
تا عطر را
در ساحل های پر از بوته های یاس جمع کنم
من بشریتی هستم در کالبد یک انسان
پس چگونه آسوده باشم
حال آنکه خونی پاک و بی گناه ریخته می شود؟
برای زندگی ترانه می خوانم
و تمام شعرهایم را به زندگی می بخشم
که شعرهایم
تمام دارائی من است...
توفیق زیاد
...
ظهر دو سه ساعتی با عزیزی حرف زدم که خود از مطلعین و اعضا شورا احیا بود. با حوصله و صبر کل ماوقع از سال ۸۸ تا حالا و جریان شیرازی و خط امام و تادا را توضیح داد. خط و ربط ها برایم شفاف شد. بعد هم بحث رفت به این که چه باید کرد و کلی ایده داد. خیلی جلسه خوبی بود.
...
اوضاع مالی به غایت وخامت رسیده و مجبورم به سختگیری. این که آدم برای خرج کتاب و فیلم و مجله از اطعمه و اشربه و البسه بزند درجه والایی از خلوص می خواهد. الگو بگیرید. :))
پ.ن: تنهایی سینما رفتن درد وخیمی است. شاید هیچ تصویری به اندازه من و صندلی های خالی سینما دلم را به حال خودم نمی سوزاند.
این ذوق و سلیقه و حس زیبایی شناسی از هزاران سال پیش با جان و دل مردم ایران سرشته شده است. نمود آن در طرح قالی ها و دیگر ساخته های این سرزمین می یابیم که نمونه هایی از آن از سده های میانه در مینیاتور و دیگر آثار هنری باز مانده است.
پس از این که با ایرانی ها معاشرت یافتم و به دقایق زندگی خانوادگی شان آگاه شدم، در بسیاری چیزها خصوصیات مشترک آسیایی در آن ها دیدم. چندان که گاه فراموش می کردم در جایی آن همه دور از ژاپن هستم. به خصوص خوب نمایان بود که بیان افکار و احساسات نه فقط با زبان و سخن بلکه با هنر خط و خوشنویسی هم انجام می شود. چنان که در ژاپن قدیم در اداره ها و جاهای دیگر کسانی هستند که کارشان فقط خوشنویسی است و از این راه درآمد زیادی دارند. در دربار کنونی هم کاتبان و خوشنویسان چیره دست هستند. فرمان انتصاب به مقام ها، همچنین فرامین اعطای نشان، به خط بسیار زیبا که نقش آن پنداری که ابر و دودیِ سبکبال پیچانی است، نوشته می شود.
رفتار روزانه مردم هم نمادی از شیوه و منش آسیایی است، چنان که نشستن بر زمین درست به عادت ژاپنی ها مانند است. این تشابه به ویژه در وقت نماز و عبادت و در حاضر شدن پیش بزرگان پیدا است. ظرافت اطوار زنان یکسره آسیایی مینماید. گفتار زنان با رعایت ادب و به کار گرفتن واژهها و صفتهای احترامیِ بسیار است. افعالی همچون رفتن و آمدن و مانند اینها، به تناسب درجهی احترام، لفظهای فراوان دارد مانند خدمت رسیدن، شرفیاب شدن، تشریف آوردن و از این قبیل. نیز متوجه شدم که بارها مرا جنابعالی میخوانند. این کلمه که مرادف لفظ مرکب «کاکوُگه» به معنای پای ایوان یا آستانهی سرای است، همان معنی پیشگاه و آستان را دارد و خطاب مودبانهترِ «شما» است.
هنگامی که در خانهی کسی چیزی متعلق به او را ستایش میکنید، بیدرنگ میگوید: «تعلق به خودتان دارد، قابلی ندارد.» یا «پیشکش!» این تعارفها ندرتاً به حقیقت و پیشکش واقعی میانجامد، بنا به رسم، سخنی از روی ادب و تعارف است.
بخشی از خاطرات آکی یو کازاما اولین وزیر مختار ژاپن در ایران
منتشره در
"مجله داستان/ شماره ۶۷/ تیر ۱۳۹۵/ صفحه ۸۱و۸۲"
تو پادشاه کجا یاد پاسبان آری
سعدی
"تذکره الاولیا/ شیخ فرید الدین عطار نیشابوری/ نسخه دیجیتال/ ذکر ابن عطا قدس الله روحه العزیز"
در برابر چشم همه
لباسش را بالا کشید و فریاد زد
من فقط تن خود را می فروشم
تنها تن خود را و بس
اما میبینم همین جا
در برابر چشم همه
هستند کسانی که
تن کوهستان و
تن دشت و بوستان و
تن آفتاب و باران را
فروخته اند و با وقاحت تمام
بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زده اند.
شیرکو بیکس
"به کودکی که هرگز زاده نشد/ اوریانا فالاچی/ مانی ارژنگی/ موسسه انتشارات امیر کبیر/ تهران ۲۵۳۵/ ص۳۹و۴۰"
چه کسی اسرافت می کند
در حالی که من
به ذره ذره تو
محتاجم...
جان یوجل
"فیه و ما فیه/ مولانا جلال الدین بلخی/ آوای هور/ تهران/ چاپ اول ۱۳۹۵/ ص ۲۰۸"
وز دیده سرشک خون فشان است مرا
چون سر بهذفدای راه عشقت کردم
ای هم نفسان چه جای جانست مرا
جهان خاتون
امروز دایی زنگ زد و گفت از نمایشگاه کتاب نیم بهایی که راه افتاده و توصیه کرد به رفتن و دیدن. این که آدم در خانواده اش دو سه نفر اهل کتاب و دایی ای شاغل در فرهنگ و ارشاد داشته باشد خیلی خوب است، زود مطلع میشوی از امور فرهنگی، هرجا هم که رفتی آشنایی می دهی و بلیط رایگان می شود و کتاب نیم بها تر.
مصطفی هم زنگ زد و دعوت کرد به دور زدن، بهانه جور شد از خانه بیرون زدم. مصطفی گفت از نفتکش و کاپیتان شدنش و اولین سفری که به زودی خواهد داشت به بردن نفت سوی ممالک روس و چقدر خوشحال بود و چقدر خوشحال بودم، موفقیت دوستانم همیشه خوشحالم می کند و باعث نهیبی می شود به خودم که حواست باشد، دوستانت دارند می روند و تو کجای قضیه ای!!
علی ای الحال، رفتم و بعد مدت ها گذرم افتاد به شهر، مصطفی را شیرینی دادم به مناسبت لپ تاپی که خریده ام و دوری زدیم در شهر. گند زده اند به شهر. حیاط بزرگ مسجد جامع که در تراکم نقاط اطرافش به چشم می آمد و واحه آرامشی بود را خراب کرده اند که مغازه بسازند و حال در میان گود برداری چند خمره طلا پیدا کرده اند از فلان عهد اسلامی و کار متوقف شده است. کاروانسرای روبروی مسجد را هم کوبیده اند و شیرینی فروشی وسیعی جایش را پر کرده، نهایت زشتی. یک سوله بزرگ با ستون های پر تعداد و کلی لامپ نئون و همین بورژوا بازی ها. روی گنبد زورخانه هم یک گنبد آهنی گذشته اند شده است مثل کسی که دو کلاه روی هم بپوشد.
صد سال پیش این شهر دژ و بارو و خندق و ارگ داشت. منزلی بود در مسیر مشهد و قلعه ای در برابر حملات اجانب از تاتار و ترک و ترکمان گرفته تا بعدها و روس ها. شش آب انبار داشت و کلی باغ در اطراف و اکناف. زلزله ابتدای این قرن در عهد رضا شاهی خرابش کرد و شد محلی برای شروع تجدد پهلوی. از اولین شهرهایی بود که طراحی ای داشت و نقشه ای. بی خیابان بن بست و با کلی چهارراه و شهرسازی که کار مهندسین آلمانی و روسی بود. اما با این وجود معماری اش و لوازم ساختش ایرانی بود یعنی آن شکل و بو و حس و حال ایرانی را داشت و آن مهندس از فرنگ آمده هم فهمیده بود لزوم حفظ آب انبار و کاروانسرا و حیاط مسجد را. حالا ما مردمی که ادعاهایمان ماتحت خر را پاره می کند افتاده ایم به جان این یادگارها و یکی محوشان می کنیم و جایگزینی می سازیم بی قواره و بدشکل و ببین آیندگان چه لعن و نفرینی کنند ما را به خاطر این یادگاری های نامانوس.
از کتاب ها هم فیه ما فیه را خریدم و کیمیاگر، از مجلات هم داستان و نسیم بیداری و اندیشه پویا و تجربه را.
"تذکره الاولیا/ عطار نیشابوری/ نسخه دیجیتال/ ذکر بایزید بسطامی"
بی جهت ما خاطر خود را مشوش کرده ایم
فرخی یزدی
"در جست و جوی امر قدسی (گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر)/ ترجمه سید مصطفی شهرآیینی/ نشر نی/ تهران/چاپ سوم ۱۳۸۵/ ص۱۱۴"
ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست
گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست
گر آستین دوست بیفتد به دست من
چندان که زندهام سر من و آستان دوست
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
سعدی
"به کودکی که هرگز زاده نشد/ اوریانا فالاچی/ مانی ارژنگی/ موسسه انتشارات امیر کبیر/ تهران ۲۵۳۵/ ص۳۷"
کـسی مـقیم حـریم حـرم نـخواهد ماند
حافظ
پدید آمدن یک زبان رسمی به عنوان زبان ادبی و سیاسی وعلمی از وقتی امکان یافت که دولت نیم مستقل طاهری و دولت های مستقل صفاری و سامانی و بویی و جزء قرن چهاردهم که تابع حکومت های بزرگ مذکور بودند، بوجود آمدند. نسبت به طاهریان هیچ قرینه تاریخی در دست نیست که قصد برانداختن زبان رسمی عربی و روی کار آوردن لهجه دری به عنوان زبان رسمی درباری داشته اند لیکن برعکس آنان سلسله آل لیث (صفاریان) حامی جدی زبان فارسی بود.
با اطلاعی که از احوال و افکار یعقوب پسرلیث داریم، میدانیم که او به قصد ایجاد یک دولت مستقل ایرانی و برانداختن یا ضعیف کردن حکومت بغداد شروع به فعالیت کرد. از شعری که او برای معتمد خلیفه فرستاده بود(۱). به صراحت برمیآید که میخواست در سایه درفش کاویان بر همه امت ها سیادت جوید و بر سریر ملوک عجم برآید و رسوم کهن را تجدید کند. به همین سبب، از این سبب و نیز از آن روی که با زبان عربی آشنایی نداشت، زبان عربی در دستگاه و حکومت او به کار نمیرفت. به شعر و ادب عرب توجهی نمی کرد و شاعران تازی گوی را نمی نواخت بلکه دوست داشت تا زبانی را که خود می فهمید و بدان سخن میگفت، زبان ادبی کند و شعر شاعران را بدان زبان بشنود و همین علاقه اوست که باعث شد تا لهجه دری به عنوان زبان رسمی و ادبی در دربار او تلقی گردد و معمول شود و حتی به روایتی بر اثر همین امر است که سرودن شعر به لهجه دری معمول گشت.
۱.آن شعر سروده ابراهیم بن ممشاد اصفهانی معروف به المتوکلی است و چنین آغاز میشود:
أنا ابن المکارم من نسل جم
و حائز ارث ملوک العجم
و میگویند که المتوکلی آن را از زبان یعقوب ساخته و اصالت نژاد و هدفهای عالی او را در احیا عظمت ایران، در آن قطعه آورده بود.
"تاریخ ادبیات ایران(جلد اول)/ ذبیح الله صفا/ انتشارات ققنوس/ تهران/ چاپ هفدهم ۱۳۷۸/ ص ۵۴"
دلم سیر شد زین سرای سپنج
خـدایـا مـرا زود بـرهــان ز رنــج
فردوسی
هنوز یک قدم به اخلاص برنگرفتی، دعوی واصلی کنی؟ این حدیث را کی باشد؟ اگر از عموم مسلمانانی، حرکت و سکنات موافق شرع کو؟ که ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا(۱). و اگر به حقیقت شرع بینا گشته و ازخصوص مومنانی، دلِ پرورده طریقت کو؟ و ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ (۲) کو؟ که وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (۳). و اگر از اهل معرفتی و از خصوص خصوصی، داغِ صدیقانت کو؟ ونشان بربستن از لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ (۴) تُرا کو؟ که الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ (۵).
۱.سوره جاثیه/ آیه ۱۸
سپس تو را بر شريعت و آئين حقی قرار داديم از آن پيروی كن
۲.حدیثی از پیامبر.
مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ
هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه هاى حکمت از قلب وى بر زبانش جارى مى شود.
۳.سوره جن/ آيه ۱۶
و اینکه اگر آنها [= جنّ و انس] در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان میکنیم!
۴.سوره طه/ آيه۱۳۱
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى
و هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی كه به گروههائی از آنها داده ايم ميفكن كه اينها شكوفههای زندگی دنياست و برای آنست كه آنان را با آن بيازمائيم و روزیِ پروردگارت بهتر و پايد
۵. انعام/ ۸۲
(آری) آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك نياميختند امنيت مال آنها است، و آنها هدايت يافتگانند.
"نامه های عین القضات همدانی/جلد دوم/علینقی منزوی_عفیف عسیران/ نامه ۳۳"