دلبستگی دویست و چهل و هشتم
نگاه من به معنویت این گونه هست که حتی در ساحت ظاهری هم عنصری از معنویت در کار است. چون هیچ چیز در عالم نیست که در نفس وجود خویش بازتابنده ی سرچشمه همه ی هستی نباشد. رایحه معنویت را می توان در هر کجا یافت. اما در حوزه حیات آدمی، آن هم حیات دینی، من معنویت را چیزی جز ساحت درون یا همان باطن نمی دانم. البته گفتم که در ساحت ظاهر هم عنصری از معنویت هست. هنگامی که کسی _خواه مسیحی، یهودی، بودایی، مسلمان، هندو، یا پیرو هر دین دیگری_ نیایش می کند. کارهای نیکو انجام می دهد یا به فقرا کمک می کند، بی گمان در این جا عنصری از معنویت حضور دارد. اما به نظر من، قلب معنویت همانی است که در زبان فارسی از واژه معنویت برمی آید. این واژه، چنان که می دانید، برگرفته از واژه معنا است و بسیاری از مشایخ صوفیه، شکل ظاهری یا همان صورت را در کنار معنا باطنی آورده اند. هنگامی که اصطلاح صورت را در این معنا به کار می بریم، آن نه به معنای ارسطویی کلمه، بلکه به معنای جنبه بیرونی چیزی بوده و اصطلاح معنا هم بر جنبه باطنی آن دلالت می کند. بنابراین معنویت به این معنا، با جنبه درونی چیزها و باطن امور سر و کار دارد. به نظر من، معنویت اولاً با باطن و همچنین با بازتاب ساحت درونی حقیقت در بیرون یکی است. نگرش من به معنویت این چنین است.
"در جست و جوی امر قدسی (گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر)/ ترجمه سید مصطفی شهرآیینی/ نشر نی/ تهران/چاپ سوم ۱۳۸۵/ ص۱۱۴"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۵ ساعت 12:22 توسط محمد
|