دلبستگی سیصد و بیستم
وقتی روی این عدد تامل میکنم، احساس لذتی درناک به من دست می دهد. (مارسل پروست)
کتاب سفت بسته شده و هنوز عفیف، آن قربانی را انتظار میکشد که قبلاً خونِ لبه های سرخِ کتاب های قطور را جاری کرده است؛ دخول یک اسلحه را، یا کارد کاغذ بری را تا پرده از آن بردارد. (مالارمه)
۱. کتاب ها و روسپی ها را می توان به بستر برد.
۲. کتاب ها روسپی ها زمان را در هم می بافند، بر شب مانندِ روز، و بر روز مانندِ شب حکم می کنند.
۳. نه کتاب ها برای دقیقه ها ارزش قائلند، و نه روسپی ها. اما آشناییِ نزدیک تر با آنها نشان می دهد در واقع چقدر عجولند. همین که توجهمان به آن ها معطوف می شود، شروع به شمردن دقیقه ها می کنند.
۴. کتاب ها و روسپی ها همواره در عشقی ناکامیاب نسبت به یکدیگر به سر برده اند.
۵. کتاب ها و روسپی ها هر دو مردان ویژه خود را دارند؛ مردانی که از طریقِ آنها گذرانِ روزگار می کنند؛ و عذابشان می دهند، در این زمینه، مردانِ ویژه کتاب ها منتقدانند.
۶. کتاب ها و روسپی ها در موسسه های عمومی جای دارند- مشتری هر دو دانشجویانند.
۷. کتاب ها و روسپی ها- به ندرت کسی که تصاحبشان می کند، شاهد مرگشان می شود. پیش از آن که عمرشان به سر رسد گم و گور می شوند.
۸. کتاب ها و روسپی ها علاقه دارند توضیح دهند چگونه به این روز و حال افتاده اند: و از گفتن هیچ دروغی فروگذار نمی کنند. در واقع، اغلب، سیر و چگونگیِ ماجرا را متوجه نشده اند، سال ها به دنبال "دل شان" رفته اند، و روزی بدنی فربه در همان نقطه ای برای خودفروشی می ایستند که صرفا برای "آموختن درس زندگی" توقفی داشته است.
۹. کتاب ها و روسپی ها وقتی نمایش می دهند، دوست دارند پشت کنند.
۱۰. کتاب ها و روسپی ها زاد و رودشان زیاد است.
۱۱. کتاب ها و روسپی ها- (راهبه پیر- روسپی جوان). چقدر کتاب هست که زمانی بدنام بود و اکنون راهنمای جوانان است.
۱۲. کتاب ها و روسپی ها دعوا و مرافعه شان را جلو چشم همه می کنند.
۱۳. کتاب ها و روسپی ها- پانویس های یکی و اسکناس های دیگری در جوراب های بلندش هست.
"خیابان یک طرفه/ والتر بنیامین/ ترجمه حمیده فرازنده/ نشر مرکز/ چاپ اول ۱۳۸۰/ ص ۳۵"