دلبستگی سیصد و هفتاد و چهارم


از قلب های خشکیده و جمجمه های خالی، کدام یک نفرت انگیز تر است؟

 

"باباگوریو/ اونوره دوبالزاک/ ترجمه م.ا. به‌آذین/ انتشارات دوستان/ چاپ دهم ۱۳۸۷/ ص ۱۱"

دلبستگی سیصد و هفتاد و سوم

اعتصاب! چه کلمه زيبايی! چرا رؤياها اعتصاب نمیكنند؟

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷/ ص ۱۸۲"

دلبستگی سیصد و هفتاد و دوم

انسان شهرش را عوض می کند، کشورش را عوض می کند ولی کابوسها را نه. فرقی هم نمی کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاه های جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامه دانی ست که وقتی باز می کنی همیشه لبالب است از همان کابوس.

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷/ ص ۸۳"
 

دلبستگی سیصد و هفتاد و یکم

تا پیش از کشف عدد صفر، بشر گمان می‌کرد که عدد یک ابتدای هر چیز است. قرن‌ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه همه‌چیز خیلی پیش‌تر از آن شروع می‌شود که نقطه‌ی آغاز است...!

 

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷/ ص ۴۳"
 

دلبستگی سیصد و هفتادم

سه‌تار ساز اختناق است، از بس صدایش لاجون است، بغض فروخورده است انگار، طنین مخفی ترس و شیدایی، می‌گویند یک نفر شنونده برایش کم است، دو نفر زیاد. اما دیده بودم حوالی سه صبح که همه‌ی اشباح مدرنیته در خواب‌اند و دیگر نه صدای رفت‌وآمد ماشینی هست نه صدای دور و درهم کارخانه‌ای، چنان رسا می‌شود این صدا که باید خفه‌اش کنی از ترس همسایه.

 

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷، ص ۱۴"
 

دلبستگی سیصد و شصت و نهم

راستش، اگر زنده‌ام هنوز، اگر گه گاه به نظر میرسد كه حتا پرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بی‌جربزی‌گی ست. میدانم كسی كه تا اين سن خودش را نكشته بعد از اين هم نخواهد كشت. به همين قناعت خواهد كرد كه، برای بقاء، به طور روزمره نابود كند خود را: با افراط در سيگار؛ با بی نظمی در خواب و خوراك؛ با هر چيز كه بكشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بی صدا.

 

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷، ص ۶"

دلبستگی سیصد و شصت و هشتم

دختری که در ابتدای جوانی با آن آرزوها و لطافت روح، این همه قدم پیش بگذارد، اما نتیجه‌ای از کارهایش نبیند، طبیعی است که از مردی مثل من سر بخورد و حتی از او کینه به دل بگیرد و عشقش تبدیل به نفرت شود…

"شب طولانی تیزدندان/ خورخه کاره‌راگومز/ ترجمه بیژن نیک‌بین/ انتشارات نیلوفر/ چاپ اول ۱۳۶۲/ ص ۳۵"

 

 

دلبستگی سیصد و شصت و هفتم

خاطره‌ها را اگر از آدم‌ها بگیرند، انگار تمام آرزوها و آرمان‌هایش را هم گرفته‌اند.

 

"شب طولانی تیزدندان/ خورخه کاره‌راگومز/ ترجمه بیژن نیک‌بین/ انتشارات نیلوفر/ چاپ اول ۱۳۶۲/ ص ۳۵"