راستش، اگر زنده‌ام هنوز، اگر گه گاه به نظر میرسد كه حتا پرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بی‌جربزی‌گی ست. میدانم كسی كه تا اين سن خودش را نكشته بعد از اين هم نخواهد كشت. به همين قناعت خواهد كرد كه، برای بقاء، به طور روزمره نابود كند خود را: با افراط در سيگار؛ با بی نظمی در خواب و خوراك؛ با هر چيز كه بكشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بی صدا.

 

"وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی/ انتشارات خاوران آوریل ۲۰۰۷، ص ۶"