دلبستگی چهارصد و هشتم

یکی از پیامدهای نگاه انسان مدرن به واقعیت و حدود و ثغور دستیابی به آن عبارت است از تواضع عقلانی که خود مستلزم مدارا در برخورد با اندیشه‌ها و نظریه‌های دیگران است. کسی که واقعیت را عریان و خود را واصل به حقیقت می‌پندارد و تصویر واقعیت را به جای خود واقعیت می‌گیرد، ناگزیر جزم‌اندیش می‌شود؛ یعنی مخالفان باورهای خود را باطل خواهد پنداشت. در مقابل، کسی که می‌داند نصیب او و دیگران از واقعیت، همواره تصویری از آن است و تصویر واقعیت عین واقعیت نیست، نه جزم‌اندیشی پیشه می‌کند و نه با دیگرانی که مانند او نمی‌اندیشند، خشونت می‌ورزد. خشونت در عمل، فرزند جزمیت در نظر است.

"حقوق بشر در فلسفه کانت؛ جهانمندی خاص ما و حقوق بشر/ حمیدرضا سعادت نیاکی/ انتشارات نقد فرهنگ/ چاپ اول ۱۳۹۹/ ص ۲۱"

بیت ۴۲۷

نباشی بس ایمن به بازوی خویش

خورد گاو نادان ز پهلوی خویش

"شاهنامه (تصحیح خالقی مطلق)/ پادشاهی کیکاوس صدوبیست سال بود (داستان رستم و سهراب/گفتار اندر آمدن سهراب به ایران و رسیدن به دز سپید)"

بیت ۴۲۶

اگر تندبادی برآید ز کنج

به خاک افکند نارسیده ترنج

ستمگاره خوانیمش، ار دادگر؟

هنرمند گوییمش، ار بی‌هنر؟

اگر مرگ دادست، بی‌داد چیست؟

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟

از این راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست

همه تا در آز رفته فراز

به کس‌بر نشد این در راز باز

به رفتن مگر بهتر آیدت جای

چو آرام گیری به دیگر سرای

"شاهنامه (تصحیح خالقی مطلق)/ پادشاهی کیکاوس صدوبیست سال بود (داستان رستم و سهراب)"

دلبستگی چهارصد و هفتم

از جناب نائب‌السلطنه به آصف‌الدوله

(۱۹ رمضان ۱۲۴۲ هجری قمری)

جناب آصف‌الدوله

امسال چنین می‌دانیم که وقت سپاه‌کشی پیش افتد. روسیه آنقدر آرام نخواهد گرفت که علف بلند شود و حاصل درآید و وقت حرکت سپاه ایرانی برسد. وظیفه ما همین است که هرچه ببینیم و بشنویم به آن جناب خبر بفرستیم. اخبار اینجاها همان است که در کاغذهای اطراف خواهی دید. آن کاری که ما می‌خواستیم بشود وقت گذشت و اسباب نرسید و نتوانستیم لااقل با قشون و سپاه معقول تا سرحد خودمان برویم، بنشینیم. حالا از قرار این کاغذها کار به تنگ رسیده. دیروز عید قزل یمورته بود که گذشت و از این قرار طول نمی‌کشد که خدا نخواسته نتیجه این کاغذها بروز می‌کند. خبرش پی‌درپی به آن جناب خواهد رسید. باری حالا باز فکری که پیشرفت باشد باید آن جناب بکند، قبل از آنکه کار ایروان العیاذبالله از کار بگذرد. اگر موکب همایون خود به امداد خواهد رسید، باید زودتر حرکت فرمایند و کوچ بر کوچ تشریف بیاورند و اگر صلاح را در حرکت به این زودی نمی‌دانند و با اسباب و اساس سلطنت و جلال، ایلغار به این استعجال را ممکن نمی‌شمارند یا فکر درستی برای جواب دادن به دشمن مغرور بکنند و به ما دستورالعمل بفرستند، یا اگر هرچه آن‌ها می‌خواهند اعم از نقد یا ولایات می‌دهند، هم صلح اضطراری را می‌کنند هم باز صاحب اختیارند. آن جناب همینقدر بکند که ما زیاده از این بدنام نشویم والسلام.

"نامه های پراکنده قائم‌مقام فراهانی (بخش یکم/ نامه‌های مربوط به جنگ‌های ایران و روسیه)/ جهانگیر قائم‌مقامی/ نسخه دیجیتال/ نامه هجدهم/ ص ۸۴ و ۸۵"

بیت ۴۲۵

چنین است رسم سرای سپنج

یکی زو تن‌آسای و دیگر به رنج

برین و برآن روزگار هم بگذرد

خردمند مردم چرا غم خورد

"شاهنامه (تصحیح خالقی مطلق)/ پادشاهی کیکاوس صدوبیست سال بود (داستان رستم و هفت گردان)"

دلبستگی چهارصد و ششم

از طرف نائب‌السلطنه به معتمدالدوله نوشته است

(ربیع‌الثانی-رمضان ۱۲۴۲ هجری قمری)

هوالله عزوجل

مقرب‌الخاقان معتمدالدوله

چندی است که عریضه نمی‌نویسی. از دلسوزی و دولتخواهی بعید است که از کار این سرحد بالمره بی‌خبر بمانی. نه از ما بپرسی، نه آنجا حرفی که خدا و پیغمبر خوشنود شوند و خیر دولت شاه در آن باشد بزنی. مگر حالا هم وقت سکوت است. به خدا که هرگاه ما اینطورها را به خواب می‌دیدیم هرگز پایمان را میان این کار نمی‌گذاشتیم. انصاف بده، یک تن تنها و چند شهر خراب و در میان زدوخورد روس و طعن و ضرب ایران، چه کنیم. اگر تلافی نکرده خود را کنار کشیم، می‌فرمایند از یرملوف کمتر مباش که او را احضار کردند جواب داد که کارم را تمام نکرده تاب ندارم پادشاه خود را ببینم و اگر کنار نکشیم هر عرضی بکنیم یک ضربی در جواب می‌گیریم. فحش و دشنام شاه مایه فخر و شکر ما است. خداوند وجود مسعودش را سالم بدارد. روزی صدهزار بالاتر از این‌ها بفرمایند. اما همین‌قدر استدعا داریم که اینبار هم قدری پهلوداری به ما بفرمایند انشاالله تعالی یک تلافی بکنیم، از این ننگ برآییم. اگر خدا نخواسته از پیش ما نرفت و کشته شدیم چه بهتر، اگر نشدیم خودش بکشد. در هر صورت از اینطور زندگی که حالا داریم خلاص شویم. والله بالله روس اینقدر قاهر و قوی نیست که مردم شهرت می‌دارند. به‌خدا اگر کار به قاعده و رویه شود و اسباب کار به وقت برسد، چاره آن‌ها به فضل‌الله صعوبت ندارد. پارسال کم مانده بود تفلیس را خالی کنند. از باکو و قبه درروند. قضای آسمانی بود، سردار قشون پیش از جنگ که امیرخان بود به شهادت رسید. قشون برگشت. آن‌ها چیره شدند و شایسته نمی‌دانم که بگویم بعد از آن چه شد که اینطور شد. باز بهتر می‌دانم که تقصیر را به گردن خود بگیرم و همین باعث است که اینقدر بی‌اعتبار شده‌ایم که اگر پی صلح برویم یک کاغذ همه‌جای به مهر میرزا ابوالحسن را اعتبار نمی‌دهند و اگر پی جنگ برویم آنقدر عرض ما معتبر نیست قشونی که بخواهیم در وقتی که می‌خواهیم، برسد و تفنگی که ایلچی به مساعده خواسته، مرحمت شود. علی‌ای‌حال چون آن عالیجاه صدق و خلوصی جداگانه دارد که دخلی به مردم این روزگار ندارد، باید جواب این رقیمه را زودتر، راست و پاک به ما بنویسد. بدانیم که امر صلح یا جنگ این دشمن را امسال از ما می‌خواهند. این یک بار هم به عرض‌های ما چندان اعتبار می‌فرمایند که خدمت خودشان از پیش برود یا خیر. والسلام خیرختام.

"نامه های پراکنده قائم‌مقام فراهانی (بخش یکم/ نامه‌های مربوط به جنگ‌های ایران و روسیه)/ جهانگیر قائم‌مقامی/ نسخه دیجیتال/ نامه شانزدهم/ ص۷۹ تا ۸۱"

بیت ۴۲۴

چنین بود تا بود گردان سپهر

که با نوش زهر است و با جوش مهر

"شاهنامه (تصحیح خالقی مطلق)/ پادشاهی کیکاوس صدوبیست سال بود (داستان جنگ هاماوران)"