هیچ حقی با هیچ حق دیگری بی مهر و ناسازگار نیست. همه حقیقت ها، ساکنان یک ایوان و ستارگان یک کهکشانند. این نکته بدیهی منطقی اولا حق را از رنگ و انگ غربی و شرقی و ارتجاع و ترقی نجات میدهد و حق جویان را برای تحصیل و التماس حق از روی آوردن به هیچ قبله و درگاهی منع نمی کند و ثانیاً حق شناسان را به موزون کردن مستمر حق خویش با حقهای دیگران، امر و دعوت میکند. مضمون این سخن پیروی از این قاعده است که: اندیشه ای حق است که با اندیشه های حق دیگر بخواند و لذا وظیفه ترک ناشدنی هر محقق حق طلب، حل کردن مستمر جدول حقایق و موزون کردن دایمی هندسه معرفت است نه دل خوش داشتن جاودانه به حق (مزعوم) خود و فارغ نشستن و از دیگران خبر نگرفتن. مدلول این سخن این است که در بناکردن کاخ رفیع حق، همه مشارکت دارند، و بل از همه باید شرکت خواست، و آن عمارت را بر دوش جمع باید نهاد. دیگران را از قلم انداختن و خود را، غافلانه، مستغنی از دیگران پنداشتن شرط خردورزی و ادبِ حق جویی نیست. حق طلب همیشه در راه است و همواره در کار بنّایی است. اگر طالب هندسه موزون حقیقتیم، خشت خود را باید کنار خشت دیگران بگذاریم و اگر به پاره های ناقصی از حقیقت قانع و شاکریم، پاره های ناقص دیگران را نیز باید حرمت بنهیم و علی ای حال، راهی جز قبول کثرت نداریم.

 

"صراطهای مستقیم/ عبدالکریم سروش/نسخه دیجیتال/ ص ۲۲"