پدید آمدن یک زبان رسمی به عنوان زبان ادبی و سیاسی وعلمی از وقتی امکان یافت که دولت نیم مستقل طاهری و دولت های مستقل صفاری و سامانی و بویی و جزء قرن چهاردهم که تابع حکومت های بزرگ مذکور بودند، بوجود آمدند. نسبت به طاهریان هیچ قرینه تاریخی در دست نیست که قصد برانداختن زبان رسمی عربی و روی کار آوردن لهجه دری به عنوان زبان رسمی درباری داشته اند لیکن برعکس آنان سلسله آل لیث (صفاریان) حامی جدی زبان فارسی بود.

 با اطلاعی که از احوال و افکار یعقوب پسرلیث داریم، می‌دانیم که او به قصد ایجاد یک دولت مستقل ایرانی و برانداختن یا ضعیف کردن حکومت بغداد شروع به فعالیت کرد. از شعری که او برای معتمد خلیفه فرستاده بود(۱). به صراحت برمی‌آید که می‌خواست در سایه درفش کاویان بر همه امت ها سیادت جوید و بر سریر ملوک عجم برآید و رسوم کهن را تجدید کند. به همین سبب، از این سبب و نیز از آن روی که با زبان عربی آشنایی نداشت،‌ زبان عربی در دستگاه و حکومت او به کار نمی‌رفت. به شعر و ادب عرب توجهی نمی کرد و شاعران تازی گوی را نمی نواخت بلکه دوست داشت تا زبانی را که خود می فهمید و بدان سخن می‌گفت، زبان ادبی کند و شعر شاعران را بدان زبان بشنود و همین علاقه اوست که باعث شد تا لهجه دری به عنوان زبان رسمی و ادبی در دربار او تلقی گردد و معمول شود و حتی به روایتی بر اثر همین امر است که سرودن شعر به لهجه دری معمول گشت.

 

۱.آن شعر سروده ابراهیم بن ممشاد اصفهانی معروف به المتوکلی است و چنین آغاز می‌شود:

أنا ابن المکارم من نسل جم

و حائز ارث ملوک العجم

و می‌گویند که المتوکلی آن را از زبان یعقوب ساخته و اصالت نژاد و هدف‌های عالی او را در احیا عظمت ایران،‌ در آن قطعه آورده بود.

 

"تاریخ ادبیات ایران(جلد اول)/ ذبیح الله صفا/ انتشارات ققنوس/ تهران/ چاپ هفدهم ۱۳۷۸/ ص ۵۴"