بیت ۳۷۳
و گل همان گل است
کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست
مسافری که حوصله می کردی از حدیث
سفرهایش
و با دهانش، حلقه های نوازش
به انگشت التماس تو می بخشید
و گل همان گل است، ولی این بار
رفیق بی فاصله ای هدیه می دهد
که سرگذشتش بی ماجراس
چراغ همسایه در آن طرف کوچه
به شیشه های تو چشمک می زد
و تو همان تویی
فقط زمستان نیست
که در برودت آن فرصت مقایسه نداشته باشی
و هدیه را
بدون رقابت، بدون سبقت، بدون شک
بپذیری
محمدعلی سپانلو
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 8:51 توسط محمد
|