دلبستگی سیصد و سی و پنجم
گوش کن. این درست است که من یک شورشگرم. اما یک پیشنهاد دارم. در این هیر و ویر باید حتماً دستهایمان را آلوده کنیم. حق با توست. اما مرزی هم وجود دارد. من هم از زور خوشم نمیآید. وقتی که فکر میکنم روزی تا زانو در خون فرورفتهام...
به لوسین نگاه میکند و ادامه میدهد:
همراه ما بیا، لوسین. تنها یک خواهش ازت دارم؛ وقتی ما به کارهای کثیف و خونین دست میزنیم، تو آنجا خواهی بود و مانعمان میشوی. فقط تو قادر به این کار هستی، چون پاکی.
"چرخدنده/ ژان پل سارتر/ ترجمه روشنک داریوش/ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان/ چاپ سوم ۱۳۹۳/ ص ۱۲۳"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ ساعت 19:39 توسط محمد
|