غروب، غروبی تازه بود. وضع و حالی تازه بود. بیابانی تازه. مارال تا امروز بسیار بر این بیابان و غروب گذر کرده بود، اما آن را چنین به جان احساس نکرده بود. روز رنگی دیگر می‌گیرد هنگام که روزگار تو زیر و زبر شده است‌. غروب سرخ است یا تیره؟ تو چگونه‌اش می‌بینی؟ تا چگونه‌اش ببینی! 

 

"کلیدر (جلد اول)/ محمود دولت آبادی/ انتشارات فرهنگ معاصر/ چاپ یازدهم ۱۳۷۴/ص۱۷"