خواهر ندارم، دختری هم در زندگی ام نیست که بخواهم روز دختر را تبریک بگویم، اما رفقا افتاده بودند به دست و پا که متنی بفرستند برای ابراز تبریک. من هم به تمامشان همین مطلب اوریانا فالاچی را فوروارد کردم. بندگان خدا فرستادند و بی خبر از آنکه امسال فاز برداشته اند دختران که دید جنسیتی به زن نباید داشت و این حرف ها، علی ای حال، رفقا بدجور خیط شدند. 

 

دنیا از دید زنان باید جالب باشد، قطعاً باید طور دیگری ببینند جهان را. لطیف تر و دقیق تر، شاید هم کمی تلخ تر. نمی دانم، تا به حال پیش نیامده که با دختری باشم. اما از نوشته هایشان، لااقل از فروغ و اشعارش می توانم حدس هایی بزنم درباره جهان بینی شان. شاید به نظرم کمی فانتزی باشد و غیر واقعی. اما معیار چیست؟ شاید من توهم دارم و دید آن ها واقعی است.

....

 

ارایه دیگری داشتم در بحث اقتصاد که از ارایه قبلی خیلی بهتر بود و مفهوم تر. خودم پسندیدم. بعدش هم پیش آمد ناگهان که با رفقا برویم دیدن لانتوری، به مشقت و بعد از گذراندن ترافیک سنگین به سینما رسیدیم و رفتم دمِ باجه فروش بلیط که وسط لابی بود. جوانکی بود و دخترکی. رو به من کرد که چندتا می خواهی. گفتم یازده تا. مردک تعجب وار فریاد کشید یازده تا. کل سالن به ما خیره شدند. یخ کردم. یازده بلیط در بالکن داد و خب، می توانید حدس بزنید آن تک نفر که بود که شدیم یازده تا. بنده حقیر. باقی همه دو گان دو گان نشستند و من هم تک. امان از این روزگار. هیییع.

 

فیلم خوبی است لانتوری. داستانی که دارد و بیانی که می کند و صراحتش، در سینمای ما غریب است. داستان را تعریف نمی کنم که لو نرود. خودتان برید ببینید و لذت ببرید. فقط حواستان باشد که محدودیت سنی زیر ۱۶ سال دارد و از آن دست فیلم هایی است که بعدش بغض سنگینی گلو را می فشارد.

 

....

 

برای اولین بار با خانواده همراه شدم و رفتیم ساحل. برادرم مونوپاد خریده بود و ذوق عکاسی داشت. شروع کرد به سلفی گرفتن. و این سلفی گرفتن چیست؟ به نظرم فریادی است که می گوید من در مرکز جهان ایستاده ام و همه چیز در دور و برم در جریان است و این همه چیز، هیچ اهمیتی ندارد. فریادی است که می گوید من را ببینید، من، فقط من. فریادی که از نسل جدید زیاد می شنویم. نمونه دیگرش همین مانتوهای پشت نویسی شده است. این ها نشانه هایی هستند که باید دید. نشانه های مردمی که دیگر برایشان هیچ اهمیتی ندارد که در جهان اطرافشان چه میگذرد، که کمی آن سوتر به هزاران دختر تجاوز می شود و کمی این سو تر هزاران پسر به جای قلم، اسلحه دست می گیرند تا برای دولت، طالبان، القاعده و یا داعش بجنگند. اصلا چرا دور برویم، برای این مردمان هیچ اهمیتی ندارد که هزاران نفر از فقر و نداری در همین نزدیکی تن فروشی می کنند و یا خودکشی. خودکشی دسته جمعی. همه با هم. کل یک خانواده. این مردم فقط خودشان را می بینند، هیچ اهمیتی برای هیچ چیز قائل نیستند و اجازه می دهند به ظلم، به فقر، به فساد که در جامعه شان جاری باشد و خودشان یا در فکر مهاجرت اند یا تبدیل به یک متجاوز و ظالم. برای رفتارهایشان هم دلیلی دارند که از همان رفتار نشات می گیرد. و آن این است که من مهمم، من. فقط من.