عشق آمد و شد چو اندر رگ و پوست

تا كرد مرا تهی و پر كرد ز دوست

 

اجزاء وجودم همگی دوست گرفت 

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

 

خواجه عبدالله انصاری